X
تبلیغات
رایتل

هر دیواری بالا رفتنی نیست!

جمعه 12 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 10:51 ب.ظ

 :: تأملی درون گفتمانی در سریال رمزآلود تسخیر سفارت ها؛ افتراقات و اشتراکات

جستار پیش رو سعی دارد با تدقیق، نقادی و زیر ذره بین قرار دادن دو رخداد تاریخ معاصر در حوزه انقلاب اسلامی یعنی تسخیر سفارتخانه های آمریکای امپریالیست و انگلیس استعمارگر در تهران (که توسط دو نسل و در دو بازه زمانی دور از هم رخ نموده است) و بررسی و کنکاش اجمالی در ریشه های شکل گیری تحرکاتی از این جنس، نسبت نزدیکی رویدادهای مذکور با "خواسته ها و فرامین امام امت"، مورد توجه قرار گیرد. درخت که می افتد بزم تبر به دست ها شروع می شود! اما سعی شده است در چنین مسیری گام برداشته نشود و سبب الاسباب و علت العلل سستی ریشه ها (عامل اصلی زمین خوردن طرح و برنامه ها) به میدان آورده شود و نکته دیگر اینکه رهاسازی راه حل خوبی برای حل معضلات و ایرادات نیست بلکه جریانات و اتفاقات گفتمانی و عملکردی بایستی مرتبا در انظار عوام و خواص مورد مطالعه موردی قرار گیرد تا اصلاحات و الحاقات احتمالی لازم در آینده، اعمال و نقاط قوت تکرار و نقاط ضعف حذف گردند.

بحث مورد مناقشه این نیست که تسخیر سفارت یک کشور به مثابه تصرف خاک آن کشور می باشد و با قوانین دیپلماتیک و عرف بین الملل نمی خواند، در ایدئولوژی عناصر انقلابی که مبانی تئوریک و عملکردی آنان از اسلام ناب محمدی(ص) تغذیه می کند، اگر فرمان امام جامعه اسلامی، قیام باشد یا سکوت فرقی نمی کند و در مقابل آن، تمام قوانین اعتباری موجود در عالم، بالاخص از نوع غربی اش رنگ می بازد. اما موضوع چالش برانگیز، منبع و منشأ انگیزاننده ای است که منتج و منجر به صدور یک عمل از انسان می شود. در این مورد خاص همان طور که در ابتدا گفته شد بعنوان نمونه ای در دسترس، کیس "تمایل به تسخیر سفارتخانه کشور متخاصم" بعنوان الگویی (پارادایم) مشروعیت یافته که نیاز به کسب اجازه از ولی و سرپرست جامعه ندارد، پرداخته خواهد شد که می تواند مشتی باشد نمونه از یک خروار.

 

:: شیعه تنوری؛ وحدت وجودی با ولی

مختصه و ویژگی سلمان که او را تا مقام منّا اهل البیت(ع) بالا برد این بود که در نظر و عمل به مولا و مقتدایش حضرت امیرالمونین علی(ع) به وحدت وجودی رسیده بود یعنی دلش می خواست آنچه را دوست بدارد و عمل کند که مولایش دغدغه اش را دارد نه آنچه دل سلمان تمنّا دارد و خودش را با اولی الامر زمانش تنظیم می کرد و وفق می داد نه اینکه مرکب اراده و به تبع آن حیات خویش را همچون برگی در باد به این سو و آن سو بکشاند. سلمان قصه ما از چارچوب دل نگرانی های امام عصرش خارج نشد و به جدول نزد؛ نه عقب می افتاد نه جلو می زند و موتور محرکه اش سه کار نمی کرد، اولویت ها را و اصلی و فرعی سازی مسائل را درست تشخیص می داد؛ نگاهش به آرمان های انقلاب علی و جمجمه اش را به خدا داده سپرده بود و به جلو می تازاند اما چگونه حرکتی؟! راه رفتن سلمان پشت سر علی(ع) بگونه ای بود که همیشه یک ردپا بیشتر دیده نمی شده است یعنی سلمان جاپای علی(ع) می گذاشت حتی در قدم زدن! این همان مفهوم ذوب شدن در ولایت و ولایت پذیری در نظر و عمل و غیر گزینشی از رهبر جامعه اسلامی (بعنوان یک کل یکپارچه) است. در کنار این الگوها، درس های عبرت زیادی در تاریخ صدر اسلام قابل رصد و مشاهده می باشد؛ علی(ع) در نهج البلاغه خطاب به کوفیان و در جواب بهانه جویی های آنان برای فرار از جنگ، می فرماید که وقتی شما را برای جهاد فراخواندم گفتید یا علی چه خبر است؟ فصل سرماست که می تواند جهاد کند و هنگام تابستان هم گفتید جهاد آن هم در گرما! مگر می شود! و اینچنین ذلت و خواری به شما روی آورد(نقل به مضمون)

 

:: در همین نزدیکی؛ قطب نما و نقشه گنج

ضعف عقبه تئوریک در جنبش دانشجویی و نگاه به بیرون یکی از معضلات تقریبا همیشگی جریان های دانشجویی بوده است یعنی از یک طرف تلاش و برنامه ریزی مستمر جهت ارتقاء سطح دانش و بینش سیاسی و ایدئولوژیک برای ورودی های تشکل های خرد و کلان وجود ندارد که همین سبب فروپاشی از درون برخی از این مجموعه ها و استحاله و تغییر گفتمان های 180درجه ای شده است و از سوی دیگر بواسطه خلأ نظری موجود و نبود نرم افزار مناسب با آرمان های انقلاب اسلامی در تشکیلات های دانشجویی، فرصتی را برای احزاب و یا باندهای سیاسی سطح جامعه برای سواری گرفتن و به بازی گرفتن برخی طیف ها در جنبش دانشجویی هموارتر نموده یا در نمونه اصلاح شده و بهینه آن، جریان های دانشجویی برای ترسیم خط و خطوط خود، ابتکار عمل و درون زایی را از دست داده و منتظرند تا از بیرون مورد حمایت و هدایت و خط دهی قرار گیرند که تحلیل بیشتر در این مقال نمی گنجد.

بعد از آنکه دانشجویانی که خود را پیروان خط امام می نامیدند، امام روح الله را در عمل انجام شده قرار دادند، سفارت ایالات متحده آمریکا در تهران را تصرف و کارمندان جاسوس آن را به گروگان گرفتند، حضرت امام خمینی(ره) به محض دریافت خبر، با تیزبنی و ذکاوتی مثال زدنی آقاسید احمد فرزند برومندشان را جهت بررسی ابعاد مختلف و جوانب کار و مبادی و مبانی و اهداف ورود به سفارت و بررسی میدانی به لانه جاسوسی اعزام نمودند و اخبار و رویدادهای جریان تسخیر سفارت را زیر نظر داشتند و با مدیریت ماجرا و اصلاح برخی روندها، موج سازی اجتماعی نموده و دست طماعان و خدعه گران را از غائله بریدند و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا را به انقلاب دوم تعبیر نمودند که در جای خود قابل تأمل و تدبر عمیق می باشد. بلاشک عدم ورود امام به جریان تسخیر سفارت آمریکا، منتج به میدان داری سرسپردگان شرق و غرب در ایران پس از انقلاب و شروع و شیوع نابسامانی های سیاسی و اجتماعی می شد که با ریل گذاری و جهت دهی مناسب از سوی ایشان، قطع رابطه آمریکا با ایران می شود تنها کار خوب شیطان بزرگ؛ یعنی قدرت و ظرفیت بالای تبدیل تهدید به فرصت (مکتب چهارم امنیتی در دکترین راهبردی حکومت ها)

در قضیه ورود دانشجویان معترض و انقلابی به سفارت انگلیس (1390) به اذعان دوستان و شاهدان عینی، اعمال نفوذ جریانات شبه دانشجویی یا غیر دانشجو مسأله دار در قالب پوشش های فریبنده، به وضوح دیده می شده است که در انتها مدیریت و هدایت برنامه را از اختیار گردانندگان اصلی خارج نموده و به ناکجاآباد رسیده است و از دانشجویان برای تکمیل قطعات پازل سناریوی خود، بهره برداری نموده اند . سوال اساسی این است که با چه تحلیلی و معیاری از مواضع رهبر عزیز انقلاب اسلامی برخی به این نتیجه رسیده بودند که "تنگه اُحُد فعلی جنبش دانشجویی" بالا رفتن از دیوار و سپس بیرون آمدن از درب سفارت انگلیس بوده است؟! آقا گفته اند تحلیل داشته باشید اما آیا هر تحلیلی باید عملیاتی شود؟ تخریب سفارت (جدای تأیید یا تقبیح) به خودی خود نشان می دهد بحث ورود، ناخواسته بوده و از قبل برنامه ای برای اینکار وجود نداشته است البته این یک فرضیه است اما اگر یک هدف از قبل طراحی شده بوده باشد افراد بدنبال چه بوده اند؟ در عصر ماهواره و چیپ و میکروپروسسورها آیا جاسوسخانه انگلیس، اسنادی مکتوب و یا قابل بازیابی برای تسخیرکنندگان کنار می گذارد؟ آیا شرایط هر دو مورد (شرارتخانه های آمریکا و انگلیس) یکسان بوده است که نسخه واحدی برایشان پیچیده شود؟ و ده ها سوال دیگر اما هدف بازخواست از فرد یا شخص و جریانات دانشجویی نیست یا محکوم نمودن افراد و انگ و برچسب پراکنی بلکه یک نقد درون گفتمانی است برای رسیدن به این مطلب که آیا قطب نماهایمان درست کار می کند و راه را درست می رویم؟ اگر قطب نماهایمان درست است آیا نقشه گنج به دست گرفته ایم یا نقشه ای دیگر و فرعی به دستمان داده اند؟!

تسخیر سفارت آمریکای جهانخوار و بعدها لانه جاسوسی، توسط دانشجویان پیرو خط امامی صورت گرفت که امامی که آنان مدعی پیروی از او بوده اند بعد از ورود دانشجویان به سفارت باخبر شدند نه فرمانی از جانب امام صادر شده بود و  نه مشورتی با ایشان انجام شده بود. برخی منابع تاریخی معتقدند دانشجویان با تحریک از بیرون و اقناع توسط مهره های نشان دار دارای روابط معنادار با نظام شوروی صورت گرفته است.

 

گفته می شود موسوی خوئینی ها جاسوس تابلودار ک.گ.ب دستگاه اطلاعاتی شوروی سابق و پدر معنوی جریان دوم خرداد و تئورسین فتنه که از تفسیرهای کمونیستی اش در دوران انقلاب حجاریان ها زاده شدند برای دستیابی و نابودی اسناد موجود در سفارت آمریکا که خط و ربط های آنان را در ایران پساانقلاب رو می کرد، همان اسنادی که فقط از بخشی از آن که سالم و بدون خدشه به دست دانشجویان افتاد، بنی صدر را لو داد؛ تلاش های زیادی را برای جلو انداختن دانشجویان بدون هماهنگی و کسب اجازه از امام انجام داد تا دانشجویان را ترغیب به تسخیر سفارت نماید البته نمی توان این شخص و قضیه را تنها عامل یا موثرترین آن در کلید خوردن  موضوع ورود و تسخیر سفارت آمریکا دانست اما نقش این طیف را نباید از یاد برد که احساسات انقلابی جوانان مسلمان را تحریک و با هدفی به ظاهر معقول اما خارج از محدوده هماهنگ شده با ولی امر به سمت هدفی ظاهر الصلاح سوق می دهند و از آن دو دو تا چهارتایی پرده برداری می کنند که گاهی پنج تا می شود و گاهی هم شش تا!

پس دانشجویان مدعی حرکت در خط امام چه کرده اند؟ این دیگر چه مدل پیروی است!؟ کلیت کار زیر سوال نمی رود و قصد تعمیم جزء به کل هم نداریم که بواسطه یک خطا، تمامیت بحث زیر سوال برود منتهی مراتب اگر در قالب نظام رفتاری "امام و امت" تحلیلی صورت گیرد باید خدا را شکر کرد که نوشداروی امام عزیز، در زمان و مکان مناسب و قبل از موت احتمالی به بدنه جریان دانشجویی تزریق شد.

در تسخیر سفارت ایالات متحده و بصورت کلی تر بحث رابطه با آمریکا، گروه های نهضت آزادی، ملی مذهبی ها (که نه ملت را داشتند و نه مذهب را!) و در رأس آنها دولت بازرگان که حامی عادی شدن و تقویت و تعمیق رابطه با آمریکا بودند، در ابتدا جهت همراهی با موج به پاخاسته مردم بعد از ورود امام خمینی(ره)، حمایت های نمایشی ترتیب دادند ولی بعدا صدای اعتراضشان بلند و نامه و بیانیه پراکنی هایشان در رد و تکذیب ورود به سفارت آمریکا شدت گرفت چراکه رابطه با آمریکا را در مدل دیگری جز راهبرد "نه شرقی، نه غربی" جستجو می کردند فی الواقع دولت موقت نه دولت انتقالی بود نه دولت انقلابی و اساسا گفتمان حاکم بر آن در اغلب مواقع در تضاد با گفتمان تازه ارائه شده و نوپای انقلاب اسلامی بود و باید اعتراف کرد که تن دادن به چنین مهره ها و عناصری در ابتدای انقلاب، ناشی از عدم تولید کادر راه بلد و کار بلد در امورات اجرایی بود که می بایست همزمان با پیشروی و توسعه امواج انقلاب به سراسر مملکت، روند نیرویابی و نیروسازی نیز دنبال می شد که رفته رفته بعد از انقلاب اسلامی، کادر مورد نیاز، اصلاح و ترمیم و تکمیل شد. القصه دولت انتقالی که می بایست مثل بولدوزر جاده صاف کن انقلاب باشد، سنگ مسیر انقلاب شده بود و هردم از این باغ بری می رسید و یکی از دلایل کناره گیری دولت بازرگان به جریان تسخیر سفارت آمریکا بر می گردد.

تسخیر سفارت آمریکا هرچه بود چارت و نمودار تشکیلاتی و تقسیم وظیفه داشت سخنگو داشت و کمیته بندی شده بود اما در غائله سفارت انگلیس اینگونه نبود و هرکس مرکب خود را می راند و پس از ورود و حتی قبل از آن برنامه ای حساب شده در کار نبود و کار مدیریت نداشت و به همین دلیل افسار کار از دست هسته اولیه خارج شد و هرکس باب میل خود رفتار می کرد و تخریب، بُعد اصلی رسانه ای شد در حالیکه مدل تاریخی این نوع کنش های سیاسی، بست نشینی و تحصن است و تشکیل شورای تحصن و مدیریت همه جانبه و باگدار. همان ایام دوستانی بودند که درخواست تأمین وسایل نقلیه و الحاق به تهران را داشتند که ناشی از هیجان بدون برنامه ریزی محتوایی-تداراکاتی برای افراد و بدون استعلام اخبار سفارت انگلیس درخواست های سطحی را مطرح می نمودند چراکه طبق اخباری که منتشر می شد سفارت و اطرافش خالی شده بود! در حالیکه این تب دارهای تند، زود سرد شدند!

برخی شاید با این دیدگاه که الان در تاریخ اسامی و نشان حاضرین در تسخیر ماندگار شده و شاید قصد تکرار این مدل را داشتند اما در این فرضیه، شرایط را در بدترین حالت بررسی می کند اما خوش بینانه همان است که هیجان و شور انقلابی بوده که عیار عاقبت اندیشی اش پایین بوده باشد و شاید دوستان انتظار داشتند با همان عمل و تکرار نعل به نعل جریان 13 آبان 1358، انقلاب سومی در مورد سفارت روباه پیر رقم زده شود؛ نمی شود با راهکار دهه 50 و 60 در دهه90 عرض اندام نمود و نقش آفرینی کرد این دیگر راهبرد نیست چاهبرد است یعنی ابزار و قالب کار که محتوا را قرار است ارائه بدهد به روز و مبتکرانه نیست؛ احساس درست و عمل و قالب اشتباه. پازل دشمن تکمیل شد با یک قطعه حق! و خوراک و آتش تهیه امپریالیسم رسانه ای و سوژه سازی در شرایطی که ادعای انزوای ایران اسلامی در صدر اخبار خبرگزاری های استبدادی و صهیونیستی بود!

باوجود مصوبه مجلس مبنی بر کاهش روابط و مناسبات سیاسی با رژیم سلطنتی انگلیس پلید(انگلیس قراردادهای نفتی و چپاول سرمایه ها و تولویدات صنعتی و معدنی و کشاورزی ایران، دخالت در سرنوشت حاکمیتی مردم، کودتای 28 مرداد 1332،  بیایید تا فتنه سال 88 و شاهکارهای اینان) نقره داغ شد نیازی به ورود نبود این مصدایق است که بدانیم از ریل خارج شده ایم حتی طبق شنیده ها قبل از ورود فردی به جمعیت می گوید که از دفتر آقا کسب تکلیف شده ایشان به این عمل در شرایط فعلی راضی نیستند اما عمارهای زمان گوش نکردند شاید انتظار داشتند خود آقا مستقیما و حضورا به ایشان امر نمایند. قصه پر غصه ای است این جریان ولایت پذیری ما مدعیان اهل کوفه نبودن!

بودن یا نبودن این سفارت خانه یا شرارت خانه ها فرقی نمی کند همانطور که در جریان میکونوس (اواسط دهه 70شمسی) کشورهای بلاد اروپا بستند و رفتند و دست از پا درازتر برگشتند اما همین ها میدانی است برای تجلی و تبلور سنن الهی: "لیبلوکم ایکم احسن عملا".

در نهایت از هر دو جریان افرادی بودند که ته خط به عذرخواهی رسیدند در قضیه سفارت آمریکا اصلاح طلبانی مثل معصومه ابتکار و عباس عبدی رسما از آمریکا طلب بخشش کردند! در جریان سفارت انگلیس هم بعضی از دوستان بواسطه اینکه عملشان مطابق با نیازهای جمهوری اسلامی نبود اذعان به اشتباه خود کردند و از مقام عظمای ولایت عذرخواهی کردند. گروه اول خیانت کرند چون امام در نهایت عمل تسخیر سفارت را تأیید فرمودند و گروه دوم شجاعت به خرج دادند و مردانگی.

 

:: ظرف زمانی و مظروف مطلوب

عمل باید در ظرف زمانی مختص به خودش باشد هزار رکعت نماز مستحبی شب تا سحر بخوانی و نماز دو رکعتی صبح خوانده نشود اساس زیر سوال می رود این نقل کار های امروز جنبش دانشجویی است که واژه اصیل را با خود به یدک می کشد! جنبشی که هر یک دچار چندین نحله فکری و شقه شده اند و وحدت درونی حداقلی خود را بازیابی نکرده اند. حضرت آقا فرمودند عدالت خواهی همه شنیدند اما وقتی فرمودند که عدالت باید یک رشته دانشگاهی بشود کسی نشنید! چرا!؟ چون سخت است! داد و بیداد کردن و تجمع را همه بلدند و تخم دو زرده ای نیست و هنری هم نیست. مدل مدیریتی و سبک کار تشکیلاتی، جوانانی هستند که امام می فرمود مقابل شما احساس حقارت می کنم همان هایی که جراحت شدید بر می داشتند و بعد از انتقال به بیمارستان فرار می کردند و به خط مقدم بر می گشتند تا حرف امامشان روی زمین نماند. جنبش دانشجویی کنونی بشدت از نبود یا کمبود و نداشتن و نرفتن به سمت الگویابی رنج می برد. "مستحب گرایی" بجای تکلیف گرایی و عمل به واجبات و فرامین ولی معظم فقیه؛ اجرایی زدگی و هیجانات مدیریت نشده دوران جوانی خار در پای دانشجویان متشکل شده است.

به کارهای زودپزی و ضربتی و زودبازده نباید عادت کرد بهتر بود بیرون سفارت و صبر بلند مدت و ساختار بندی و شرح وظایف معین و مشخص و پیش بینی سناریوها و سوء استفاده ها و بررسی شرایط ملی و بین المللی و در چارچوب رابطه و نظام امام و امتی حرکت صورت می گرفت. با این حال هنوز رگه هایی وجود دارد که پس از آزمون و خطاهای بسیار و مشاهده تیرهایی که به سنگ می خورد، مجددا دم از ورود به موارد مشابه آن هم بصورت راسا می زنند که مشخص است در انتقال درس ها و عبرت های این جنس از رویدادها موفق عمل نشده است.

 

::‌ خامنه ای و فراخوان های بی پاسخ

اگر این میل و اشتیاق به بالا رفتن از دیوار سفارتخانه ها یا کارهای فرعی و دسته چندمی، نصفش به بومی سازی علوم انسانی و نخبه پروری و جنبش نرم افزاری و جنگ نرم و ناتوی فرهنگی و وضع کرسی های آزاد اندیشی مان( که جای اشک ریختن بسیار دارد که آقا صدبار گفته اند و محدود به روابط قبل و حین و بعد از ازدواج شده است! چرا؟ چون ما خودمان از درون تهی هستیم چون اهل مطالعه نیستیم تا زمانی که خودسازی انقلابی نکرده باشیم نمی شود جامعه را انقلابی نمود) و سایر دل نگرانی های بنیادین ولی معظم فقیه، اختصاص داده می شد الان وضع موجود به مطلوب نزدیکی بیشتری داشت و نور علی نور می بود.

این قدر دغدغه های مبنایی و اساسی در راستای تمدن سازی اسلامی از سوی امام امت برای امت امام ترسیم و تعریف شده است که وقت هزینه تراشی نداشته باشیم البته اگر این فرامین را توقع زا و بیشمار و خارج از اراده نخوانیم و تلقی واجبات اجتماعی را از آنان داشته باشیم. رزمندگان دفاع مقدس نگفتند نمی شود، گفتند اگر هم شدنی نباشد، به اروند می زنیم تا به امام بگویند بچه ها به خط زدند تا لبخند رضایت را بر لب امام مان بنشانیم  و اینها راضیه مرضیه را صرف کردند.

 

:: تنقلات جای غذا را نمی گیرد

دغدغه های ما و دل نگرانی های رهبری و شرایط رخوت آلود پسا فتنه ای و رفع عذاب وجدان با کار فرعی بیشتر! بررخورد حذفی و گزینشی و تن دادن به نسبی گرایی در اجرای فرامین امام امت؛ نگاه غالب در جنبش دانشجویی عصر کنونی است و فراخوان های اصلی و اساسی مبتنی بر نیازهای نظام اسلامی، عمدتا توسط رهبری در جمع دانشجویان مطرح شده است نه مدیران و مسئولان و در وهله بعد با آنان جهت بسترسازی، طرح موضوع می گردد.

بعضی ها استاد خراب کردن حرف های خوب هستند! نمونه اش نوع برداشت هه و قرائت های هرمنوتیکی (چندگانه) و تفسیر شخصی مطالبات رهبر عزیز انقلاب اسلامی توسط بعضی از عناصر جنبش دانشجویی در راستای آسان سازی و ساده سازی و شاید هم پاک نمودن صورت مسأله خواسته های ایشان از بدنه دانشجویان معتقد به گفتمان انقلاب اسلامی است.

 

:: انقلابی بودن؛ شوری است شیرین با درون مایه شعور. شعوری نشأت گرفته از انقلابیِ واقعی که تمام وجودش وقف اسلام بود:

مبارزه علی برای مکتب/سکوت علی برای وحدت/حکومت علی برای عدالت



""" سناریو """


بررسی سناریوی دشمن برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران؛ برگرفته از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (DownLod)

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo