X
تبلیغات
رایتل

فرقه سبز نقطه ای مقابل عقلانیت

سه‌شنبه 24 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 09:51 ق.ظ


سکانس اول: موسوی از بمب های جنگی تا بوم های نقاشی!

 

خاتمی با آن عبای شکلاتی اش تازه از سفرهای استانی به یاسوج، شیراز و بوشهر برگشته بود و همه چیز برای اصلاح طلبان و  مرد صاحب "دستهای جنجالی" رنگ و بوی ناامیدی داشت چراکه استقبال مردمی از خاتمی حاکی از رویگردانی مردم از جریان موسوم به اصلاح طلب بود و همه این جریانات زمانی رخ داد که ثبت نام نامزدهای دوره دهم ریاست جمهوری آغاز نشده و این سفرها برای آزمودن فضای حاکم بر افکار عمومی صورت می پذیرفت. در چنین فضایی اصلاح طلبان که همه چیز را از دست رفته می دیدند و حنای خاتمی شان و شعارهای دروغین آزادی بیانشان هم دیگر برای مردم رنگی نداشت به این در و آن در می زدند تا فردی را که قرابت قابل قبولی با اندیشه هایشان دارد به عنوان کاندیدای مطبوعشان معرفی و مورد حمایت قرار دهند، مسلما در این بین خاتمی از آن جهت با اقبال عمومی در سفرهایش مواجه نشد که ملت ایران هنوز ذلت ها و رنجهای 8 ساله دولت او را فراموش نکرده بودند و اکنون با استفاده از نتیجه آزمون خاتمی باید به سراغ فردی رفت که در اذهان عمومی جز یک "خاطره" از وی چیزی در بین نباشد و چه کسی بهتر از میرحسین موسوی که در عملکرد 8 ساله خود اثبات کرد که از صدر تا ذیل نظام از امام(ره) تا مجلس و مطبوعات را هیچ کدام بر نمی تابد گرچه در ابتدا برخی از اصلاحاتیون به وی لقب هندوانه قاچ نخورده، غارنشین، دیرحسین و… دادند اما شرایط٬ بحرانی است و بقولی کاچی از هیچی بهتر است!

میرحسین موسوی کمونیستی بود که توسط شهید رجایی مسلمان شد و با اینکه در راه انقلاب حتی یک سیلی هم نخورده بود به برکت اسلام و انقلاب اسم و رسمی یافت وی در مدت 8 سال نخست وزیری اش (60-68) که مصادف با جنگ تحمیلی و رهسپار شدن جوانان این مرز و بوم به قربانگاه الهی بود، ایشان 3 مرتبه استعفا (که بیشتر به قهری کودکانه شباهت داشت) نمودند و در دفعه آخر هم به مدت 1-2 هفته ناپدید شدند و این در حالی بود که کشور در بحرانی ترین شرایط جنگ بسر می برد و موسوی نخست وزیر مملکت بود! قهرهای بچه گانه موسوی با نامه شدیداللحن خمینی کبیر پاسخ داده می شود و اوضاع مملکتی کمی مساعدتر  می شود.

مثلث "ما نمی توانیم" متشکل از موسوی-هاشمی-رضایی جام زهر را به ... و جنگ تمام می شود همراه با آن دهه 60 با همه خون دلهایی که میرحسین برای امام(ره) به ارمغان آورده بود، تمام شد و سکوتی 20 ساله از 68-88 برای موسوی آغاز شد و در این مدت هجمه ها و حملات گسترده و سازمان یافته ای علیه  اسلام و انقلاب و آرمانهای امام و خود امام و هتک حرمتهای فراوانی به معصومین(ع) و حتی خدا در میان مسئولین و مطبوعات اصلاح طلب صورت گرفت اما احساس خطری از سوی یار غار امام(!) احساس نشد و همچنان تابلوهای نقاشی  مهمتر از آرمان های امام بودند!

 

سکانس دوم: بازگشت موسوی

 

میرحسین موسوی آمد و از همان ابتدا بر چند طبل بطور توامان کوبید، از راه نرسیده و عرق جبینش خشک نشده احتمال تقلب، پیروزی پیشاپیش خود، دروغگویی دولت و صداقت خود، قانونمداری خود و قانونگریزی دولت و خلاصه هر گزینه ای که در آن٬ او خوب است و بقیه بد! را هرجا که می رسید طوطی وار و بدون ذکر دلیل و مدرکی طرح می کرد و این همان چیزی بود که عوامل پشت صحنه و صحنه گردان اصلی خواهان آن بودند.

موسوی از همان ابتدا تفرقه را در میان مردم با انتخاب رنگ سبز کلید زد. وی در ساعت 21 روز 22 خرداد که هنوز رای گیری در شعب اخذ رای ادامه داشت پیروزی خود را قبل از شمارش آرا اعلام و در پی آن خاتمی و برخی سران اصلاحات پیروزی وی را تبریک گفتند و اینطور یکی از شگردهای انقلاب های رنگی از سوی گروه مذکور کلید خورد و آنان هر نتیجه ای غیر ار آن را  نشان تقلب(!) و منجر به شورش عمومی دانستند.

            

دیکتاتوری اقلیت سبز با لشکرکشی به کف خیابانها بواسطه توهم تقلب و احساسات تحریک شده شان، جرمی بزرگ و ظلمی آشکار را نسبت به مردم و نظام اسلامی روا داشتند  که تبعات اولیه و مهم آن نادیده گرفتن حماسه حضور 40 میلیونی مردم در انتخابات، نهادینه کردن قانون شکنی و دیکتاتوری سبز٬ به آتش کشیدن اماکن عمومی و وسائل نقلیه عمومی و شخصی مردم، سوزاندن بانک ها، کشتن تعدادی از افراد بی گناه، به آتش کشیدن مسجد لولاگر توسط فرقه سبز و هزاران جرم بزرگ و کوچک دیگر که هیچگاه از سوی میرحسین موسوی در بیانیه های گاه و بیگاهش محکوم که نشد هیچ بلکه تحریک به اغتشاش هم می شد.

پس از بازداشت عده ای از سران اغتشاشات که با هنرنمایی عده ای از آقازاده ها و سقوط برخی خواص و نقش آفرینی دشمنان خارجی و داخلی و انجمن های تروریستی شکل گرفته بود، آرامش به جامعه بازگشت؛ لزوم این بازداشت ها آنجا اهمیت می یافت که در روزهای آخر کودتای مخملی سبز شاهد تغییر ماهیت انتظامی به امنیتی بودیم که با درخواست مردم و اراده نظام و تقدیم 20 شهید بسیجی (از مجموع 37 کشته) و صدها زخمی، فضای آرامش به جامعه بازگشت. محمد علی ابطحی در اعترافاتش اینگونه می گوید:«نادانی میرحسین موسوی، خیانت خاتمی و انتقام هاشمی رفسنجانی دلیل بروز مشکلات بعد از انتخابات بود.»

 

سکانس سوم: به خدا من زنده ام!

 

در این فاز پروژه هایی بصورت زنجیروار کلید می خورد که هدف آنها ایجاد حداکثر تاثیرگذاری بر مخاطب با دروغ های بزرگ زودباور است. در این مرحله از سوی فرقه ضاله سبز پروژه "شهید سازی" توسط علیرضا بهشتی و الویری با ارائه لیست کشته شدگان 72 نفره سبز کلید خورد که با یکی یکی زنده شدن افراد کشته شده در لیست کذایی فوق این پروژه به شکست انجامید. در گام بعدی پروژه "تجاوز" توسط مهدی کروبی با ارائه چند حلقه سی دی خود ساخته و دروغین شروع شد که با پیگیری قوه قضاییه و پزشکی قانونی کذب بودن ادعای تجاوز اثبات و تهیه کننده فیلم مذکور به خارج کشور گریخت، کروبی هم خواهان خاتمه پیگیری ها شد!

 

سکانس چهارم: خط امام یا دستخط امام!

 

فاز بعدی جریان سبز، استفاده حداکثری از مناسبت ها بود تابه این ترتیب بتواند به بازسازی بدنه فروریخته اجتماعی خود بپردازد به این ترتیب در روز قدس عده ای با نماد سبز که روزه خواری می کردند بر خلاف آرمان و اهداف روز قدس که حمایت از ملت مظلوم فلسطین و تلاش برای رهایی قدس شریف است شعار انحرافی "نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" را مطرح نمودند که خلاف بیان صریح رسول الله(ص) می باشد که فرمود:«اگر مسلمانی ندای کمک خواهی مسلمانی را بشنود و به داد او نرسد مسلمان نیست» همین دست رفتارها سبب شد نا ملت بزرگ ایران در این روز عزیز خاتمی، موسوی و کروبی را از جمع خود دور کنند و فراری دهند.

سبزها در  13 آبان، روز استکبارستیزی و تسخیر لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام، در حرکتی انحرافی و دشمن پسند بجای مرگ بر آمریکا که اول مستکبر عالم و دشمن شماره یک اسلام و بشریت است شعار مرگ بر روسیه و چین سردادند تا یک بار دیگر وابستگی خود به آمریکا را نمایان نمایند.

اما در 13 آبان 88 جمله ای بر زبان فرقه سبز جاری شد که به مثابه پای نهادن بر خون شهدا و دهن کجی به امام خمینی(ره) بود و آن شعار "استقلال آزادی جمهوری ایرانی" است شعاری که داعیه داران با امام بودن هیچ واکنشی نسبت به آن بروز ندادند شاید خوشحال هم شده باشند… از آن امامی دم می زنم که فرمود: جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر. و آن امامی که فرمود: اگر کسی جمهوری اسلامی را بدون اسلامش بخواهد دشمن ماست… و آیا اکنون می توان گفت میرحسین موسوی و حامیان سبزش دشمنان خمینی کبیر هستند؟

                 

اما عملکرد کودتاچیان سبز در 16 آذر، سالروز شهادت 3 آذر اهورایی استکبارستیز و ضد آمریکایی، آنقدر وقیحانه و بیشرمانه بود که دل هر ایرانی مسلمان و وجود هر انسان انقلابی را پر از اندوه می کند.

میر حسین موسوی با اعمال غیر عقلانی و دشمن پسند خود، زمینه ایجاد اغتشاش و نا امنی و اهانت ها را فراهم آورد و هموست مسبب اصلی اهانت به امام خمینی(ره) در 16 آذر در دانشگاههای تهران، شریف، شیراز، کرمانشاه و سایر نقاط اما جالب و یا بهتر بگویم تاسف بارترین نقطه تاریک این مساله آنجاست که موسوی خط امامی! بازهم همچون گذشته واکنشی ندارد که انجام دهد! و  در مقابل صدا و سیما که جریانی مخوف را رسوا نمود٬ مورد هجوم قرار می گیرد. اما واکنش های مردمی، دانشجویان، بازاریان و… بر علیه هتک حرمت امام خمینی(ره) بقدری گسترده بود که بی بی سی فارسی و صدای آمریکا که از ناشرین کلیپ های اهانت به امام بودند در اقدامی انفعالی و اجباری از امام خمینی(ره) تمجید کردند و کار به جایی رسید که نوری زاده ضد انقلاب و جیره خور اسرائیل هم در این جریان قرار گرفت!!!

هتک حرمت نسبت امام عزیز از سوی سبزها به این دلیل صورت گرفت که معاندان نظام  جمهوری اسلامی بخوبی دریافته اند که تا زمانیکه یاد امام در میان مردم زنده است به همان اندازه نیز انقلاب پویا٬ سرزنده و موثر است.

اقدامات دشمن پسند فرقه سبز کار را بجایی رساند که مجید توکلی لیدر سبزها در دانشگاه امیرکبیر و سمبل مقاومت اصلاحات(!) بعد از نفی عصمت رسول الله(ص) و حضرت علی(ع) و اهانت به امام و رهبری با تاسی به مرادش بنی صدر خائن با پوششی زنانه از دانشگاه قصد فرار داشته و سبزهای مدعی خط امامی در تجمعات دانشگاه تهران بجای مجکومیت هتک حرمت، عکس های منتظری را در دست میگیرند! تا یکبار دیگر ثابت کنند امام و خط امامی بودن تنها یک بهانه است… فریاد وا امامایشان گوش فلک را کر کرده و عملشان باعث شده عده ای سبز با آتش زدن تصاویر امام و تصویربرداری از آن و ارسال به بی بی سی فارسی، صدای آمریکا و واشنگتن تی وی خوش خدمتی شان را به اثبات برسانند و دشمن از همه جا ناامید را امید تازه ای ببخشایند.

 

سکانس پنجم: بازگشت به عقب، داماد لرستان!


همه این جریاناتی که با دور تند گذشت از یک "دروغ بزرگ" شروع شد، توهم تقلب. برای اثبات چگونگی تقلب فرصت 15 روزه شورای نگهبان برای ارائه مستندات و بازشماری 10 درصدی صندوق ها هم فایده ای نداشت چراکه اصلا قرار نبود چیزی از سوی سبزها به عنوان حقیقت جز آنکه خودشان می گویند وجود داشته باشد! اما بالاخره زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی بعد کلی پیگیری و خواهش یک سند از تقلب ارائه داد و گفت: موسوی که ترک است پس رای ترک ها مال اوست، من هم لرم و موسوی داماد لرهاست پس رای لرها هم مال اوست… حالا که رای نیاورده پس تقلب شده! این هم از استدلال متفکرترین زن جهان!!!

 

سکانس ششم: از گوگوش تا سروش!

 

اصرار سران فرقه سبز و در راس آنها میرحسین موسوی برای تبدیل یک مشکل انتخاباتی به بحران اجتماعی و تهدید مکرر نظام اسلامی از سوی وی کار را بجایی رسانده که علاوه بر نهادینه شدن قانون شکنی در جامعه جریانی ایجاد شده که از بی حرمتی به هیچ جایگاهی ابایی ندارد و تمامی تبعات آن متوجه شخص موسوی و سران فتنه می باشد کسانی که با عملکرد خود حامیانی از گوگوش تا سروش را دور خود جمع کرده اند که در این بین گروه های تروریستی، ضد انقلابیون، سلطنت طلب ها و صهیونیست ها و همجنس بازان(!) به چشم می خورد و باز هم ندای  وا امامای آنها در اوج است.

 

سکانس هفتم: برو و زنده بمان یا بایست و بمیر!

 

اما منافقینی که در لباس دوستی اسلام و انقلاب و امام خمینی(ره) خود را بجای دلسوز و ناجی ملت ایران(!) جا زده اند بدانند، ایستادگی شان مقابل انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی و انقلابیون مسلمان ایرانی و تعظیم آنان به آمریکای مستکبر و اسرائیل کودک کش کار آنان را به جایی خواهد رساند که عاقبتی جز نابودی برایشان قابل تصور نیست. و مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین.

 

سکانس هشتم: معرفی!

 

اگر می خواهید ما را بشناسید داستان کربلا را بخوانید...

               

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo