X
تبلیغات
رایتل

جنگی سخت تر از جنگ سخت

شنبه 9 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 03:57 ب.ظ

> مقوله جنگ نرم را میتوان از جمله مباحثی به حساب آورد که علیرغم قدمت آن در جهان، مدت زمان کوتاهی است که در ایران بطور ملموس و جدی مورد مطالعه قرار گرفته است دلیل این توجه را میتوان تغییر شگردها و راه های ضربه زنی عنوان نمود بدین گونه که مخالفان و معاندان نظام جمهوری اسلامی پس از آزمودن ملت و حکومت ایران در شرایط جنگ سخت، تحریم های طولانی مدت اقتصادی، ترور فیزیکی و شخصیتی مردم و مهره های کلیدی نظام و حتی مهره چینی در ساختارهای حکومتی به این نتیجه رسیدند که تا زمانی که مردم حامی و پشتیبان نظام اند نمی توان خللی در پایه های استوار حکومتی وارد نمود.

علم به این موضوع توسط دشمنان خارجی و مریدان داخلی آنان باعث شد پروژه ای کلید بخورد که هدف آن قرار دادن مردم در مقابل نظام و تغیییر رفتار و در نهایت تغییر ساختار نظام در قالب جنگ نرم  تعریف شده بود.

از آنجا که عمده تئورسین های جنگ نرم در شوراهای امنیتی و نهادهای به ظاهر خیریه و علمی غربی به خصوص آمریکایی مشغول به فعالیت و نظریه پردازی اند و با توجه به ممانعت از انتشار این نظریات، منابع مطالعاتی اندکی در این زمینه موجود است و تنها خبری که می توان از فعالیت این گروه ها رصد کرد بودجه های چند ده میلیون دلاری است که در کنگره و مجالس این کشورها در راستای عملیاتی کردن طرح های مذکور به تصویب می رسند.

نوشتار پیش رو  برآیند مطالعه کتب ترجمه ای (برنامه کنواس)، نظریات شخصی، مقالات و نوشته های کوتاهی است که علیرغم جسته و گریخته بودن مطالب سعی شده است تا نوشتار حاضر توانایی شناساندن چیستی و اهداف جنگ نرم را داشته باشد.

>>‌ از جمله مفاهیم و اصطلاحات کلیدی که در جنگ نرم از اهمیت بالایی برخوردار است "قدرت هوشمند" می باشد٬ پارامتری که از 3 مولفه اصلی تشکیل شده  است:

1- قدرت سخت: میزان بازدارندگی و ثبات یک نظام که عمدتا توسط امکانات سخت افزاری نظامی تامین می شود.

2- قدرت نرم: میزان نفوذ و جذابیت برای سایر کشورها.

3- قدرت اقتصادی: میزان دستیابی به فناوری های پیشرفته.


باید توجه داشت که این سه ضلع مثلث هرچه گشترده تر شوند میزان قدرت هوشمند و در نتیجه ثبات یک نظام و میزان تاثیرگذاری آن بر سایر کشورها نیز افزایش می یابد. جمهوری اسلامی طی 30 سال گذشته با قدرت هوشمند فزاینده خود توانسته بحران های زیادی اعم از سخت و نرم را با موفقیت پشت سر بگذارد بگونه ای که انستیتو بروکینز طی مقاله ای اعتراف گونه اذعان کرد که "ایران در 30 سال گذشته همه نوع بحرانی را تجربه کرده بجز طاعون!"

در باب قدرت نرم ایران هم باید یادآور شد در حالیکه قدرت سخت و اقتصادی آمریکا از ایران بیشتر است اما قدرت نرم کمتری دارد دست کم در میادینی که ایران و آمریکا هر دو منافعی دارند که در تضاد با یکدیگر است  از جمله عراق، افغانستان، فلسطین، آمریکای لاتین و جدیدا آمریکای جنوبی.

سیر تکاملی قدرت نرم ایران بگونه ای است که با رصد تحولات ایران از ابتدای انقلاب اسلامی تا کنون، می توان 3مرحله اوج گیری قدرت نرم برای ایران متصور شد:

1- پیروزی انقلاب اسلامی تا فتح لانه جاسوسی:بازخورد تسخیر سفارت آمریکا بعنوان یک ابرقدرت شناخته شده در جهان، توسط دانشجویان پیرو خط امام بگونه ای بود که پیرو آن  در 70 کشور جهان به سفارت آمریکا حملاتی صورت گرفت. در این مرحله ایالات متحده تلاش نمود تا با راه اندازی یک جنگ سخت 8 ساله قدرت نرم ایران را نابود نماید که نتیجه، عکس آن چیزی بود که آنها می خواستند.

2- دفاع مقدس: علیرغم خسارات سنگین جنگ تحمیلی، قدرت بازدارندگی و به تبع آن قدرت نرم ایران فزونی یافت.

3- پیروزی اصولگرایان: در تیر 84 و با پیروزی اصولگرایان در انتخابات نهم ریاست جمهوری دور تازه ای آغاز شد بگونه ای که زنگ های خطر در ایالات متحده آمریکا به صدا درآمد و "کمیته خطر جاری" در مهرماه 84 بیست توصیه راهبردی جهت مقابله با جریان وفادار به اسلام، انقلاب، امام و رهبری ارائه نمود. لازم به ذکر است که کمیته خطر جاری از زمان فروپاشی شوروی در سال 1991 تا پیروزی اصولگرایان در ایران تشکیل نشده بود(!)

        

>>> در صورت مدیریت و تقویت صحیح قدرت نرم  می توان به یک هژمون (قدرت برتر و رهبر) منطقه ای و به تبع آن ایجاد استعداد برای تبدیل شدن به قدرت جهانی و خروج از تحریم ها و مهارها و ارتقاء سطح بازیگری در مناسبات بین المللی را رقم زد. برای نمونه مگر آمریکا در زمان خاتمی ایران را کانون شرارت نخواند پس چرا حالا در مسائل مختلف بین المللی از ما اعمال نفوذ می خواهند؟

توجه به این نکته ضروری به نظر می رسد که هدف اصلی در جنگ نرم حمله به ارزش هاست در جهت مهار قدرت نرم کشور هدف و رسیدن به مقصود نهایی بوسیله تغییر رفتار و سرانجام تغییر ساختار حکومتی. جنگ نرم را جنگی تدافعی با رویکردی تهاجمی دانسته اند بدین معنا که هدف، مهار گزینه مورد نظر است در قالب تهاجم؛ برای مثال هدف ایالات متحده آمریکا، دفاع از خود در مقابل قدرت نرم فزاینده ایران است در قالب حمله به ارزش ها و تلاش برای تغییر رفتار و ساختار.

برای پی بردن به سختی جنگ نرم مقایسه آْن با جنگ سخت مفید به نظر می رسد:

1- در جنگ سخت سنگر و میدان دشمن قابل رصد و رویت است و تحرکات احتمالی دشمن را می توان براحتی شناسایی نمود اما در جنگ نرم خاکریز و میدان عمل و عمق نفوذ دشمن تا حدود زیادی نامرئی است و میزان پیشروی اش تا زمان های خاصی مثل انتخابات غیرقابل رصد می باشد.

2- عوامل جنگ نرم با برنامه ای حساب شده به سمت نخبه گیری در زمینه های گوناگون می روند و از این طریق دو هدف را دنبال می کنند؛ از سویی با جذب نخبگان جامعه، عده ای از مردم نیز بواسطه محبوبیت آنان جذب می شوند و از سوی دیگر کار برای مقابله با عوامل جنگ نرم، سخت می شود.

3- در جنگ سخت عامل حمله کننده در کشور تحت حمله، منفور می شود و در جامعه نوعی همبستگی برای مقابله با آن شکل می گیرد در حالیکه در جنگ نرم عوامل اصلی برای خود محبوبیت ایجاد می نمایند و همان اهداف تهاجمی را در زیر ماسکهای رنگارنگشان پنهان می نمایند.

>>>> راههای پیاده سازی و ابعاد جنگ نرم نیز در یک تقسیم بندی کلان در سه بخش قابل تعریف است:

1- جنگ سایبری: از طریق ایجاد شبکه های هرمی اجتماعی حقیقی و تبدیل شبکه های مذکور به شبکه های اجتماعی مجازی. شبکه های اجتماعی مجازی از آن جهت مهم تلقی می شوند که توسعه آن براحتی صورت می گیرد و رصد آن به سختی.

2- جنگ دیجیتال: در قالب استراتژی کلان "هر شهروند یک رسانه" قابل تبیین و تعریف است بدین صورت که هر فرد با وسایل  ابتدایی ارتباطی مثل گوشی تلفن همراه خود می تواند با عکاسی و فیلمبرداری از رویدادها و نشر آن در فضای مجازی به یک رسانه کم دامنه با رویکردی اجتماعی مبدل شود.

3- جنگ امواج: که عمدتا توسط رسانه های ماهواره ای بیگانه دنبال می شود تاثیر این مورد و نقش آفرینی آن را می توان در فعالیت های هدایتی آشوب های بعد انتخابات 22 خرداد در بی بی سی فارسی و صدای آمریکا به روشنی دریافت.

       

عوامل و عناصر جنگ نرم شامل نظام سلطه(امپریالیسم و صهیونیسم)، دولت ها و سرویس های اطلاعاتی بیگانه، مراکز مطالعاتی و پژوهشی، شبکه های نفوذی و نخبگان کشور هدف در برنامه  خود 4 هدف اعتمادزدایی(تقلب در انتخابات،دروغ)، اعتبارزدایی(فساد سیاسی،اقتصادی،اخلاقی)، مشروعیت زدایی(خشونت،شکنجه،سرکوب،کودتا،استبداد) و کارامدزدایی(سیاه نمایی و بحران نمایی وضع موجود) را دنبال می کنند که نتیجه نهایی آن انقلاب رنگ هایی است که در کشورهای مختلف از سوی غرب به اجرا درآمده است.

باید توجه داشت که عوامل اصلی و نظریه پردازان جنگ نرم در ابتدای امر "روانشناسان" خوبی اند چراکه سناریوهایی را برای تاثیر بر جامعه هدف تعریف می نمایند که هرکس به فراخور حال خود با آنان همرام شود؛ برای مثال احساسات و عواطف لایه ای است که در هر فردی براحتی تحریک می شود بر همین مبنا جریان برانداز با علم به این موضوع، کیس هایی همچون ندا آقا سلطان، ترانه موسوی و سعیده پورآقایی را مد نظر قرار دادند تا از بازخوردهای سریع اجتماعی آن در راستای نیل به اهداف براندازانه خود در قالب انقلاب مخملی سبز بهره برداری نمایند. عوامل جنگ نرم در ادامه القائات هدفمند خود کار را به جایی می رسانند که به لایه ارزش ها و هنجارهای مخاطب خود نفوذ کرده و ارزش های او را جابجا می کنند جایی که خوب بد می شود و بد خوب. در مرحله نهایی باورسوزی و باورسازی رخ می دهد که تاثیری عمیق در جامعه و گروه هدف می نهد تا جایی که تاثیر روشنگری های واقع بینانه هم  رنگ می بازد.



* و در آخر اینکه باید همواره در یاد داشته باشیم ، درست است که جنگ نرم صفت نرم را با خود یدک می کشد اما آنچنان سخت و پیچیده است که از هر جنگ سختی سخت تر است...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo